پایان نسل کهنه ­کاران قدرت در چین

چرا بزرگان حزب نمی‌توانند کشور را از دست «شی» نجات دهند.

دنگ یوون Foreign Affairs ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵ یداله فضل الهی 26/08/1404

دنگ یوون از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۳ معاون سردبیر ارشد مدرسه مرکزی حزب کمونیست چین بود و از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ به عنوان مشاور امور سیاسی در گروه اوراسیا کار می‌کرد.

در طول یک سال گذشته، شایعات فزاینده‌ای در مورد «شی» جین پینگ، رهبر چین، در پکن پیچیده است. برخی منابع در خفا ادعا می‌کنند که «شی» قدرت واقعی خود را از دست داده و به حاشیه رانده شده است. برخی دیگر زمزمه می‌کنند که سلامت «شی» رو به وخامت گذاشته است. آنها می‌گویند سیاستمداری که در ملاء عام ظاهر می‌شود، صرفاً بدل اوست، این در حالی است که در واقع گروهی از عالی­رتبه­ترین دولتمردان مسن حزب حرف اول را می‌زنند. داستان‌های دیگری نیز وجود دارد که حتی تصور می­کنند اتحادی از هم‌پیمانان قدیمی- مثلاً اصلاح‌طلبان سیاسی لیبرال قدرتمند سابق و ژنرال‌های محافظه‌کار ارتش آزادی‌بخش خلق وجود دارد که برای مشاوره به «شی» یا جایگزینی او، با هم متحد شده­اند.

چنین شایعات خیالی در سیستم‌های اقتدارگرا رایج است، به خصوص در آستانه رویدادهای سیاسی مهم - مانند چهارمین مجمع عمومی حزب کمونیست چین که در ماه اکتبر برگزار شد و انتظار می‌رود نتایج آن مسیر توسعه کشور را برای پنج سال آینده تعیین کند. با وجود نشانه‌های واضح اندک در مورد اینکه چه کسی نفوذ دارد و چگونه تصمیم‌گیری می‌شود، تالارهای قدرت در پکن زمینه مساعدی برای حدس و گمان‌های سیاسی هستند. نکته مشترک در همه این شایعات این ایده است که گروه قدرتمندی از بزرگان حزب که به اطلاعات داخلی دسترسی دارند - رهبران و کادرهای سطح بالا که معمولاً از نقش‌های سیاسی فعال کناره‌گیری کرده‌اند اما در پشت صحنه همچنان تأثیرگذار هستند - هنوز نفوذ کافی برای کنار زدن «شی» و شکل دادن به مسیر سیاسی چین را دارند.

این ایده خاص تا حدودی به این دلیل مورد توجه قرار گرفته است که چنین دولتمردان مسنی، در واقع، نقش محوری در تاریخ حزب ایفا کرده‌اند. شهروندانی که از حکومت «شی» ناامید شده‌اند، احتمالا امیدوارند که گروهی از ناظران پنهان مداخله کنند، همانطور که دنگ شیائوپینگ در اواخر دهه 1970 چین را از سیاست‌های رادیکال دور کرد و رهبران محافظه‌کارتر را کنار گذاشت و در دهه 1990 بر اصلاحات اقتصادی بازارمحور پافشاری کرد. سیاست سالمندان راهی مناسب برای تفسیر و تحلیل سازوکارهای درونی غیرشفاف و مبهم قدرتمندترین نخبگان کشور را فراهم می‌کند.

اما در حقیقت، در چین امروز، سالمندان تا حد زیادی قدرت خود را از دست داده‌اند. «شی» به طور سیستماتیک کانال‌های نفوذی را که سالمندان قبلاً از طریق آنها اقدام می‌کردند، از جمله توانایی انتصاب پرسنل و روابط آنها در ارتش، از بین برده است. علاوه بر این، گروه فعلی سالمندان حزب، اقتدار اخلاقی را که نسل اول سالمندان از طریق مبارزه برای انقلاب کمونیستی به دست آورده بودند، ندارند. نظارت‌های نهادی بر قدرت که جایگزین بزرگان حزب شده‌اند، نمی‌توانند رهبران فعلی را به همان اندازه که بزرگان سابق عمل می‌کردند، محدود کنند و این در حالی است که «شی» در حال شکل­دهی مجدد حزب و کشور است، که چیز زیادی برای مهار کردن او باقی نمی‌گذارد.

بازگشت قدیمی­ها

در طول ۳۰ سال اول حکومت کمونیستی در چین، مائو تسه‌تونگ از جایگاه انقلابی بی‌نظیری برخوردار بود، تسلط محکمی بر سیستم‌های نظامی و تبلیغاتی داشت و سلسله مراتب حزب را کنترل می‌کرد. او بزرگترین سیاستمدار ارشد بود. با این حال، پس از مرگ مائو در سال ۱۹۷۶، حزب با خلاء رهبری مواجه شد. کادرهایی که در کنار مائو از جنگ و تحولات سیاسی جان سالم به در برده بودند، اما در طول انقلاب فرهنگی پاکسازی یا به حا«شی»ه رانده شده بودند، به کانون سیاست بازگشتند. این رهبران شامل دنگ؛ چن یون، یک برنامه‌ریز ارشد اقتصادی؛ و یه جیان‌یینگ، یکی از بنیانگذاران ارتش آزادی‌بخش خلق بودند.

اقتدار این چهره‌های سیاسی از ارشدیت و مشارکت مستقیم آنها در انقلاب کمونیستی ناشی می‌شد. آنها نه تنها رهبر، بلکه بنیانگذاران دولت نیز بودند. آنها شبکه‌های حمایتی قدرتمندی از جمله پیوندهای عمیق با ارتش داشتند. و به عنوان متولیان تاریخ حزب، می‌توانستند روایت رسمی حزب را تعریف کنند و چگونگی و چرایی تعقیب انتخاب‌های سیاسی توسط حزب را قالب­بندی کنند.

در اوایل دهه ۱۹۸۰، رهبران حزب به ابتکار دنگ، برای رسمیت بخشیدن به نقش خود، کمیسیون مشورتی مرکزی را تأسیس کردند، نوعی مجلس اعیان یا سنا که به ریش‌سفیدان بستری نهادی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات پرسنلی و سیاسی می‌داد. رهبران حزب اعضای کمیسیون را انتخاب می‌کردند و عضویت را به مقامات کارآزموده­ای که سابقه طولانی در خدمت به حزب داشتند، محدود کردند.

با این حال، قدرت واقعی ریش سفیدان در چگونگی استفاده از اقتدار غیرقابل انکار خود در فضاهای غیررسمی در سراسر سیستم سیاسی چین نهفته بود. این بزرگان به منظور اخذ راهنمائی برای تصمیم­گیری خود، به طور خصوصی با مقامات برجسته، فرماندهان نظامی و بوروکرات‌های ارشد مشورت می‌کردند و گاهی اوقات، عدم رضایت خود را از آنان نشان می‌دادند. آنها همچنین برای تأثیرگذاری بر رهبران وقت، در لحظات بحرانی بیانیه‌های عمومی زمان‌بندی شده منتشر می‌کردند که حاوی مباحثی بودند در مورد اینکه چه کسی باید حزب را رهبری کند و چه سیاست‌هایی را باید دنبال کنند. در سال ۱۹۷۹، نسل اول بزرگان حزب، از جمله دنگ شیائوپینگ، هوآ گوفنگ، جانشین منتخب مائو را با سوءاستفاده از نارضایتی گسترده از اصرار هوآ بر حفظ جهت­گیری سیاسی مائو، کنار زدند. یک دهه بعد، همین ریش سفیداتن از تصمیم به استفاده از نیروی نظامی علیه معترضان در میدان تیان‌آن‌من حمایت کردند. این کارها ژست­های تشریفاتی نبودند؛ بلکه اعمال قدرت واقعی بودند.

افول نهایی

شرایطی که این بزرگان را توانمند ساخت، در نهایت منجر به حاشیه­نشینی آنها نیز شد. نقش آنها در طول گذار از حکومت شخصی مائو به سبکی جمعی‌تر از رهبری، برای ایجاد تعادل ایجاد شد. در آن مرحله گذار، که تقریباً از اواخر دهه 1970 تا اوایل دهه 1990 ادامه داشت، بزرگان با کنترل قدرت رهبران ارشد، سیاست چین را تثبیت کردند. آنها می‌توانستند اقدامات آزمایشی سیاسی خطرناک را متوقف کنند یا رهبرانی را که احساس می‌کردند اولویت‌های اشتباه را دنبال می‌کنند یا چرخش­های سیاسی متغیر را تشخیص نمی‌دهند، برکنار کنند.

با پیر شدن و درگذشت نسل انقلابی کمونیست چین، هیچیک از بزرگان جدید از اعتبار تاریخی یا اهرم نظامی برای به میراث بردن اقتدار آنها برخوردار نبودند. بزرگان حزبی که جانشین آنها شدند - نسل دوم و سوم - عمدتاً مدیرانی بودند که اقتدارشان از جایگاه قدرت سابق آنان ناشی می‌شد، نه از اعتبار انقلابی آنها. کمیسیون مشورتی مرکزی در سال 1992 بی‌سروصدا منحل شد. همچنین رهبران حزب محدودیت‌های دوره‌ای و سن بازنشستگی مشخصی را برای کادرها تعیین کردند و گزینه‌های سیاسی موجود برای رهبرانی را که قصد داشتند پس از پیری و پس از پایان دوران تصدی خود، همچنان تأثیرگذار باقی بمانند، محدود کردند.

تغییرات در ارتش، نفوذ ریش سفیدان را بیش از پیش کاهش داد. بسیاری از انقلابیون اولیه چین سربازانی بودند که خود، نوچه‌های خود را آموزش داده بودند. با این حال، اصلاحات اداری مانند کاهش سربازان در سال ۱۹۸۵، شبکه‌های ریشه‌داری را که از طریق آنها بزرگان قدرت خود را در سلسله مراتب نظامی اعمال می‌کردند، تضعیف کرد. در سال ۲۰۱۵، «شی» جین‌پینگ دور دیگری از اصلاحات گسترده را انجام داد که طی آن با سازماندهی مجدد نیروهای مسلح به فرماندهی‌های منطقه‌ای، عملاً توانایی رهبران ارشد نظامی برای ایجاد جناح‌های داخلی منسجم خود ، را از بین برد. همچنین «شی» اقتدار را در کمیسیون مرکزی نظامی که مستقیماً آن را کنترل می‌کند، متمرکز کرد.

اما آنچه به قدرت بزرگان حزب به طور کامل پایان داد، حمله سیستماتیک «شی» به شبکه‌های شخصی بود. کمپین ضد فساد «شی» که او بلافاصله پس از به دست گرفتن زمام حزب در سال ۲۰۱۲ آغاز کرد، پیوندهای غیررسمی را که زمانی نخبگان فعلی و بازنشسته را به هم متصل می‌کرد، قطع کرد. او به طور روشمند مراکز قدرت جایگزین در سرویس‌های امنیتی، ارتش و بخش‌های مهم استراتژیک مانند انرژی و امور مالی را برچید. همزمان، «شی» نظارت بر کادرهای ارشد بازنشسته را افزایش داد و قوانین جدیدی را وضع کرد که آنها را از اظهار نظر علنی در مورد رهبران کشور یا سیاست‌های آنها منع می‌کرد. «شی» حتی ضیافت­های شام بین بزرگان را به عنوان مسائل بالقوه امنیت سیاسی طبقه‌بندی کرد، به این معنی که آنها دیگر نمی‌توانستند آزادانه با یکدیگر ملاقات کنند. اگر حتی بزرگان قصد تاثیرگذاری بر «شی» داشتند، راه‌های نفوذ آنها خشک ‌شده بود.

ریش سفیدان حزب در دوران «شی» از صحنه عمومی ناپدید نشده‌اند. آنها هنوز در مراسم ملی ظاهر می‌شوند، در جلسات مهم صندلی‌های ردیف جلو را اشغال می‌کنند، در صورت لزوم سخنان آرامش‌بخش ایراد می‌کنند و پشت درهای بسته جلسات توجیهی دریافت می‌کنند. اما فاقد قدرت هستند. با تثبیت کنترل «شی» و تکامل طبیعی نظام سیاسی چین، ریش سفیدان دیگر ظرفیت بسیج ائتلافی را ندارند که نفوذ شخصی، نفوذ نظامی، دانش فنی رویه‌ای و اقتدار اخلاقی را به گونه‌ای ترکیب کند که بتواند رهبری فعلی را به طور جدی مهار کند.

فقدان جایگزین کامل

بدون ریش سفیدان قدرتمند، حزب-دولت چین باید برای محدود کردن رهبران ارشد به سازوکارهای دیگری تکیه کند. یک بوروکراسی نهادینه‌تر می‌تواند با قرار دادن رهبران در معرض فرآیندهای رسمی طولانی، تصمیم‌گیری را کند کرده و در برابر هوس‌های شخصی آنها مقاومت کند. به عنوان مثال، برخی از دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی با تلاش «شی» برای جابجایی پردیس‌های خود به یک کلان‌شهر کاملاً جدید و آینده‌نگر در شیونگان، حدود ۷۵ مایلی جنوب پکن، مخالفت کرده‌اند و این پروژه بسیار کندتر از آنچه در برنامه‌های اولیه پیش‌بینی شده بود، پیش رفته است. نخبگان همچنین هنوز غرایز حفظ خود را دارند، به این معنی که آنها تمایل دارند از تصمیمات پرخطری که می‌تواند حرفه آنها را به خطر بیندازد، اجتناب کنند. شوک‌های خارجی که سیاست داخلی را شکل می‌دهند، مانند استرس مالی یا فشار تجاری، نیز می‌توانند انتخاب‌های رهبران را محدود کنند. با این حال، هیچ یک از این کنترل‌ها به اندازه مداخله بزرگان در گذشته، در ایجاد تعادل بین قدرت شخصی، مستقیم، سریع یا مؤثر نیستند.

تفاوت در منطق تقارن قدرت نهفته است. در دوره‌های گذشته، بزرگان و رهبران وقت اغلب در جایگاه تقریباً برابری قرار داشتند. تذکرات نسل اول انقلابیون، وزن دستور مافوق‌ به زیردستان را داشت. حتی نسل دوم ریش سفیدان می‌توانستند دبیر حزب را تعدیل کنند. پس از آنکه جیانگ زمین، جانشین دنگ، در سال ۲۰۰۲ کناره‌گیری کرد و زمام حزب را به هو جینتائو سپرد، همچنان در پشت صحنه نفوذ داشت. جیانگ با گسترش کمیته دائمی دفتر سیاسی، بالاترین نهاد تصمیم‌گیری حزب، از هفت عضو به نه عضو، و انتصاب چندین نفر از دست‌نشانده‌های خود در مناصب کلیدی، عملاً اقتدار «هو» را تضعیف و قدرت خود را تثبیت کرد.

ترتیبات جدید تحت رهبری «شی»، عدم وجود رقبا را پیش‌فرض می‌گیرد. ثبات نه از طریق کنترل‌های افقی، بلکه از طریق کانال‌های عمودی و یک‌طرفه قدرت حفظ می‌شود. بوروکراسی می‌تواند دستورالعمل‌های «شی» را متوقف کند، اما نمی‌تواند آنها را وتو کند. مقامات اقتصادی می‌توانند توصیه کنند، اما نمی‌توانند رهبران را مجبور به تغییر مسیر کنند. ژنرال‌ها ممکن است ابراز نگرانی کنند، اما نمی‌توانند مخالفت علنی خود را ابراز کنند. تعاملاتی که زمانی مشاوره همتراز بودند، اکنون بیشتر شبیه لوله‌ای هستند که در آن اطلاعات به بالا و دستورات به پایین جریان می‌یابند. سیاست بزرگان مبهم و شخصی بود، اما تقارن قدرت آن، این امکان را برای سایر نخبگان فراهم می­کرد که رهبر ارشد را به عنوان یک فرد برابر خطاب کنند و رک و راست در مورد مشکلاتی که حزب با آن روبرو بود، صحبت کنند.

در چین امروز، بزرگان حزب قدرت خود را از دست داده‌اند.

واکنش آشفته چین به همه‌گیری کووید-۱۹ خطرات این وضعیت جدید را آشکار می‌کند. گروهی از بزرگان قدرتمند نمی‌توانستند از شیوع بیماری جلوگیری کنند. اما می‌توانستند با آسان‌تر کردن جریان اطلاعات به تصمیم‌گیرندگان، آسیب‌ها را محدود کنند. بزرگان حزب می‌توانستند رهبران را ترغیب کنند تا به علائم هشداردهنده اولیه در زمان شروع شیوع ویروس در سال ۲۰۲۰ توجه نمایند و «شی» را مجبور کنند که سیاست‌های سختگیرانه خود را زودتر از ورود همه‌گیری به سال‌های دوم و سوم ، تعدیل کند. حضور بزرگان، فضایی را در میان کادر رده بالای حزب ایجاد می‌کند که امکان مباحثات داخلی در مواقع بحرانی را فراهم می‌کند و این امکان را برای متخصصان بیشتری فراهم می‌کند تا دانش خود را به رهبران ارشد منتقل کنند.

از میان بدیل­های جزئی که برای جایگزینی وزنه تعادلی پدیدار شده‌اند، که زمانی توسط بزرگان حزب فراهم می‌شد، تنها فشار خارجی - عمدتاً تأثیرات رقابت و رویارویی ایالات متحده و چین - قدرت «شی» را به طور قابل توجهی محدود کرده است. تعرفه‌های تهاجمی و کنترل صادرات، «شی» را مجبور کرده است تا رویکرد اقتصادی خود را با تنوع بخشیدن به شرکای تجاری چین و حتی پذیرش برخی از شرکت‌های بخش خصوصی داخلی که می‌توانند به هدف «شی» برای خوداتکایی فناوری کمک کنند، تطبیق دهد. عوامل استرس‌زای داخلی، مانند بیکاری بالا و شکنندگی مالی، نیز ممکن است گزینه‌های «شی» را برای دنبال کردن اهداف خود محدود کنند، اما تاکنون این عوامل صرفاً دستور کار او را کند کرده‌اند، نه اینکه آن را متوقف کنند. با این حال، در مجموع، نظام تصمیم‌گیری «شی» منزوی‌تر می‌شود، زیرا او بیش از پیش به یک حلقه داخلی تنگ و صمیمی از معتمدان خود متکی است و این امر خطر قضاوت نادرست را که می‌تواند چالش‌های قابل مدیریت را به خطرات سیستماتیک تبدیل کند، افزایش می‌دهد.

بسیاری از ناظران خارجی که اذعان می­کنند بزرگان قدرت خود را از دست داده‌اند، این واقعیت را به عنوان حا«شی»ه‌ای بر تحکیم قدرت «شی» می‌دانند. اما این موضوع بسیار مهم‌تر است. سیستمی که بر تلفیق قوانین بوروکراتیک سفت و سخت و رهبری شخصی قوی متکی است، بسیار شکننده‌تر از سیستمی است که بر تعادل نانوشته قدرت متکی است، زیرا این سیستم فاقد راه‌های اساسی برای محدود کردن رهبران است. و حتی اگر رهبر آینده پس از «شی» بخواهد به صورت جمعی‌تر حکومت کند، بزرگان حزب همچنان فاقد جایگاه یا شبکه‌های لازم برای نظارت بر قدرت خواهند بود. چین که از روزهای خوش انقلاب بسیار دور شده است، باید امیدوار باشد که ترکیبی از جایگزین‌های ناقص - و کمی خوش شانسی - «شی» را محدود کند و بحران‌های قابل پیشگیری را قبل از اینکه از کنترل خارج شوند، متوقف کند.

یداله فضل الهی

26/08/1404


برچسب‌ها: چین, ارتش آزادی بخش خلق, حزب, رهبری چین
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ساعت 17:17  توسط یداله فضل الهی  |