*فقرِ ساختی در ایران

متن اصلی مقاله بسیار مفصل است و مطلب منتشر شده تنها بخشی از مقاله است.

یداله فضل الهی 1404/08/14

طبق آمار مراکز رسمی 7 میلیون نفر معادل 8 درصد جمعیت کشور ایران اسیر فقر مطلق و گرسنگی و 40 میلیون نفر معادل 47 درصد مردم گرفتار فقرهستند. اگر این خبر در سودان یا برخی کشورهای آفریقائی یا حتی در غزه بود که بیش از دو سال است درگیرددمنشانه­ترین تهاجمات و سنگین­ترین محرومیت­های ناشی از ارسال کمک­های غذائی و بشردوستانه است، خیلی تعجب نمی­کردم. ولی این خبر مربوط به ایران است. کشوری بسیار غنی از نفت و گاز و منابع جغرافیائی، طبیعی، زیرزمینی و معدنی و کشوری چهارفصل با موقعیت ژئوپلیتیک بی نظیر در جهان. قرارگرفته در شاهراه ارتباطی و ژئوپلتیکی جهانی با تمدن و فرهنگی بسیار غنی و چندهزارساله. کشوری که در طول تاریخ به دلیل مزیت­ها و امکانات و معادن و منابع و موقعیت ژئوپلتیک آن، همواره مورد طمع قدرت­های جهانی و منطقه­ای بوده است.

اما در حال حاضر و بنابه گزارشات رسمی دولتی، اکثریت جمعیت آن، بواسطه سیاست­های غلط در همه ابعاد، قدرت­یابی نهاد مافیائی بجای حکومت و«فساد سازمان یافته، سیستمی و سیاه» که بر هیچکسی پوشیده نیست، و «سیاست نهادینه­ سازی» سه عنصر خانمان­سوز «جهل و فقر و ترس» به عنوان سه ستون و پایه اصلی حکومت؛ در فقر و محرومیت زندگی می­کنند و شبانه روز بجای اندیشه و کوشش برای اعتلای شخصی و ارتقا سطح رفاه و توسعه زندگی شخصی، خانوادگی و کشورشان ایران، درگیر معیشت و نیازهای اولیه زندگی هستند. فقر آگاهانه و دولت ساخته یا به اصطلاح فقر ساختی، بیداد می­کند. به نظرمی­رسد این همه، ناشی از حماقت سیاستگذار نیست بلکه ناشی از تعمّد وی به گسترش فقر در جامعه است تا اولا با دست­اندازی بیشتر بر منابع و امکانات جامعه، بیشتر از گذشته به ثروت نامشروع دست بیابد و در ثانی مردم را با مشغول کردن به نیازهای اولیه و درگیر کردن آنان با غم نان و معیشت، و بی­هویت­سازی آنان با فقر و محرومیت و بیکاری، ناچار به اطاعت کند و به زعم خویش برخیزش مردمی علیه فساد و فقر و بیکاری افسار زده؛ جامعه و ارکان آن را مهار نماید. وسوم ومهمتر اینکه با توزیع فرصت­ها و منابع میان برخی خودی­ها، حامیان ووفادارانی برای خود دست وپا نمایند تا در زمانه ضرورت، حاضر باشند با سرکوب مردم و حمایت از نظام، دِین خود را به نظام ادا نمایند.

بسیاری از تحلیل‌گران دلسوز جامعه در این موضوع اتفاق نظر دارند که فقر در ایران امروز، تنها یک پدیده اقتصادی نیست؛ بلکه محصول یک نظام حکمرانی آگاهانه فقرساز است. یعنی فقر نه پیامد اشتباهات تصادفی سیاستی، بلکه بخشی از ابزار کنترل اجتماعی و سیاسی است.

در چنین ساختاری، هدف از سیاست‌های اقتصادی، ایجاد رفاه عمومی یا رشد و توسعه ملی نیست، بلکه تثبیت و استمرار قدرت است. وقتی مردم از صبح تا شب درگیر نان و بقا هستند، فرصت و انرژی برای تفکر انتقادی، همگرایی اجتماعی یا مطالبه‌گری آگاهانه ندارند. این همان «مدیریت فقر» است که با شعار عدالت توجیه می‌شود اما در عمل به نهادینه‌کردن وابستگی و ترس می‌انجامد.

در این چارچوب، حتی فساد نیز کارکردی سیاسی پیدا می‌کند؛ یعنی فساد نه ‌فقط نتیجه ضعف نظارت بلکه ابزار وفاداری و شبکه‌سازی درون حاکمیت است. به بیان دیگر، «فساد، سوخت بقای قدرت» است.

از دلایل چنین وضعیتی می­توان به «انگیزه‌های درونی صاحبان قدرت و ثروت» اشاره کرد. معمولا در حکومت‌های اقتدارگرای فاسد، توزیع منابع از جمله پست‌ها، قراردادها، یارانه‌ها، وام­ ها، خانه ­ها و املاک در اختیار حاکمیت، زمین­های منابع طبیعی، تخصیص ارز، انحصار واردات و صادرات، واگذاری شرکت­ها و معادن و غیره و غیره به‌عنوان ابزار حفظ وفاداری و خریدِ حمایت عمل می‌کند،‌ یعنی نفع سیاسی بر منافع رشد اقتصادی ترجیح داده می‌شود. «اقتصاد رانتی و وابستگی به درآمدهای خاص» هم زمینه شکل ­گیری و نهادینه ­شدگی آن را تقویت می کند. در اقتصادهای مبتنی بر رانت، دولت با کنترل جریان رانت، و با توسل به توجیهات و ترجیحات ایدئولوژیک و با ابزار قانون، افراد و گروه‌های سیاسی، اجتماعی و خاندان­های وابسته به قدرت را به شکل انتخابی تغذیه می­کند و بقیه را در محرومیت نگه می­دارد تا از انسجام و هماهنگی و اتحاد آنان بر علیه سیاست­های رانتیر دولت جلوگیری کند. رانت شامل طیف گسترده­ای از منابع و سرمایه­ های کشور می ­شود. ازجمله نفت و گاز و پتروشیمی و درآمدهای آنها، فروش نفت، آب و زمین­ های کشاورزی، مجوز حفر چاه، واگذاری منابع طبیعی و زیرزمینی و معادن و جنگل­ها و زمین­ های منابع طبیعی، اعطای وام ­های کلان و کم بهره­، اعطای مجوزها و وام­ های کلان برای احداث صنایع و کارخانه ­ها و ایجاد فروشگاه ­های زنجیره­ای، انحصار صادرات و واردات کالاها و تجهیزات و ماشین ­آلات، انحصار توزیع و فروش کالاها، تخصیص ارز، واگذاری اموال و املاک و دارائی ­ها و کارخانجات مصادره­ای، واگذاری شرکت­ ها، تاسیس موسسات پولی و مالی و بانک­ها، و صدها عنوان دیگر. اقتصاد رانتی زمینه‌‌ساز سیاست‌گذاری‌های نابرابر است.

« ساختار نهادی ضعیف و هم‌آلودگی فساد»؛ یعنی باور، هماهنگی و توجیه رسمی و غیررسمی صاحبان قدرت و حکومتگران بر بهره­مندی از منافع و منابع کشور به عنوان حقی مسلم؛ و همچنین «فقدان پاسخگویی»، «فقدان شفافیت» و «نامشخص بودن حیطه مسئولیت­پذیری و پاسخگوئی قوای کشور»، امکانِ تعمدی‌سازی توزیع فقر و محرومیت را فراهم می‌کند؛ و فساد به‌مثابه «سوخت بقای قدرت» عمل می‌کند. در نهایت «ابزارهای ایدئولوژیک و سرکوب حکومت»، با کنترل روایت‌ها از طریق ایدئولوژی، رسانه، آموزش رسمی، نهادهای قضایی و غیره و یا «سرکوب مطالبات و اعتراضات»، همزمان عوامل باز توزیع فقر و محرومیت را توجیه می­کند و مانع شکل‌گیری سازمان‌یافتگی مردم -که هدف فقر هستند- می­شود و با روایت‌سازی، توزیع خشونت در همه ابعاد (شامل خشونت کلامی ناشی از توجیه فقر، خشونت اعمالی ناشی از توزیع فقر، خشونت رفتاری ناشی از ترجیح منافع افراد و گروه­های ویژه، خشونت بازدارندگی ناشی از جلوگیری از دسترسی قانونی افراد و گروه­های فاقد قدرت به منابع کشور و ...) و در صورت نیاز، با امنیتی­سازی، اِسناد به عوامل خارجی، برچسب زنی ایدئولوژیک، و در نهایت سرکوب جمعی بی­رحمانه، از سیاست­های فقرساختی خود صیانت می­کند.

دولت از طریق سیاست­های اقتصادی(رانت و انحصار)، منابع کلیدی از جمله نفت و گاز و آب و بودجه و بانک­ها و موسسات پولی و مالی و ارز را کنترل می­کند و رانت را در میان گروه­های قدرت و حلقه وفاداران موثر توزیع و بدین طریق به «خرید وفاداری و حفظ و تشدید وابستگی مردم به دولت» مبادرت می­نماید. بدیهی است که وابستگی معیشتیِ بخش‌هایی از جامعه به دولت و سیاست­های توزیعی آن، باعث کاهش انگیزه اعتراض سازمان‌یافته در میان مردم می­گردد و مردم با شوک­های ادواری محرومیتی و فقر، ناخودآگاه تسلیم سیاست­های توزیع و تعمیق فقر و چرخه کنترلی آن می­شوند. چنین سیاست­هائی منجر به تخریب و کوچک­سازی طبقه متوسط، شکل­ گیری طبقه متوسط حداقلیِ ضعیفِ وابسته­ و تعمیق افزایش نابرابری اجتماعی و اقتصادی می­گردد.

همچنین دولت با توزیع کمک نقدی یا کالا به گروه‌های وفادار به‌جای پوشش عمومیِ همه محرومان، سیاست‌های پولی، مالی تورم‌زا که قدرت خرید اکثریت را کاهش می‌دهد اما به‌نفع ذینفعان ویژه­ خوار و رانت‌خوار است -مثل تغییرات نرخ ارز، سیاست‌های بانکی ویژه برای بازیگران خاص، خصوصی‌سازی رانتی و قراردادهای دولتی به نفع حلقه‌های قدرت-، غارت ثروت عمومی و نابرابری را در جامعه تشدید می­نماید. کاهش رشد اقتصادی بلندمدت به‌علت سرکوب بهره‌وری و سرمایه‌گذاری واقعی هم باعث گسترده ­تر شدن فقر و روان شدن چرخه کنترل فقر می­گردد.

در لایه نهادی و قانونی و قضائی، با قانونگذاری هدفمندِ تبعیض­ آمیز، فساد سیستمی و بی عدالتی قضائی را تشدید و با مهندسی قوانین از جمله اشتغال و استخدام دولتی، با استخدام­های سفارشی گروه­های ویژه و انتصابات خاص و سیاسی، شبکه‌های وفاداری ایجاد می­کند. در نتیجه با حذف رقبای فکری و اقتصادی، باعث بی اعتمادی و فرار سرمایه­های ملی می­شود. در لایه فرهنگی و ایدئولوژیک با ترویج تقدیرگرائی و توجیهات دینی و مرثیه سرائی در مورد فضائل قناعت و فقر، و اِسناد وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم به خدا و آسمان و یا دشمن و همچنین تبلیغ و ترجیح اطاعت­پذیری مطلق و بندگی خالص در برابر صاحبان قدرت، هرگونه انتقاد مبتنی بر واقعیت و علم را منکوب و خودسانسوری، فروپاشی سرمایه اجتماعی، تضعیف اعتماد عمومی، انفعال اجتماعی و کاهش تمایل مردم به فعالیت­های جمعی و مطالبه­گری را سبب می­گردد.

در بعد امنیتی و سیاسی نیز با سرکوب اعتراض و نفوذ در جامعه مدنی در صدد مهندسی انتخابات و جلوگیری از شکل­گیری رهبری مستقل بوده و تهی شدگی ظرفیت بسیج اجتماعی در مقابله با فقر را پیگیری و تثبیت می­کند. حاصل این سیاست­ها، شکل گیری گونه­ای نظام سیاسی است که با ابزارهای اقتصادی و ایدئولوژیک، فقر را به «ابزار کنترل اجتماعی» تبدیل می‌کند.

اقدامات اساسی و کلیدی برای جلوگیری از «چرخه فقر ساختی حکومت»

تاریخ نشان می‌دهد که هیچ نظامی برای همیشه نمی‌تواند بر مرکب فقر و ناآگاهی سوار شود. وقتی سطح آگاهی عمومی، ولو در لایه‌های محدود، افزایش یابد و این آگاهی به‌تدریج شبکه‌ای و بین‌نسلی شود، «چرخه فقر و کنترل فقرمحور» می‌شکند. در صورتی که سازمان‌دهی جمعی، به صورت لایه‌ای و متشکل از شبکه‌های محلی که هم-با تاکید بر مسائل معیشت، مسکن، سلامت و رفاه- مسئله‌محور باشند و هم با لایه‌های صنفی، قانونی پیوند بخورند؛ ایجاد شود، این ساختار از سرکوب مستقیم به صورت نسبی محافظت می‌کند و «چرخه سرکوب» کند می­گردد.

اجماع تدریجی و فشار اجتماعی هدفمند با افزایش مطالبه‌گری مرحله‌ای با اولویت«معیشت، شفافیت، عدالت»، و ایجاد زبان و فهم مشترک در میان مردم و نخبگان و در نهایت «انتقال مشروعیت از دولت به ملت»، وابستگی مردم به دولت را کاهش داده و سیاست­های فقر ساختی دولت را ناکارآمد می­سازد. چرا که هر جا مردم خودشان مسئله را حل کنند، «دولت اقتدارگرای فقرساز» تضعیف می‌شود.

فشار اقتصادی هدفمند بر حلقه‌های فساد از طریق پیگیری مسیرهای قانونی و رسانه‌ای برای افشاءِ تضاد منافع، قراردادهای رانتی، جریان‌های پولی و مالی و فساد همراه با مطالبه اصلاحات نهادی نظیر شفافیت، پاسخگوئی، شایسته­سالاری و قانون­مداری در واگذاری­ها، انتصابات و ... هم­آگاهی فساد را تنزل داده و باعث تشتت و انشقاق بین رانت­خواران و مفسدین و شکل­گیری رقابت و افشاگری‌ یا کوچک شدن حلقه‌های وفاداری می­شود و پنجره فرصت برای مردم فقر زده و محروم، باز می­گردد. فروپاشی چرخه فقر زمانی آغاز می‌شود که بخشی از نخبگان وابسته، از نظام فاصله بگیرند.

پیگیری و مطالبه عمومی برای «شفافیت» و «افشاگری ساختاری» با رصد سیاست­ها و اقدامات اقتصادی، صنعتی، بازرگانی، پولی، مالی، بودجه­ای دولت و تولید گزارش‌های داده‌محور، باعث مشروعیت‌زدایی از ساختار فاسد و در نتیجه کاهش قدرت کنترل فقر می شود.

در نهایت پیوستگی«آگاهی، معیشت، مطالبه‌گری» راه نجاتی برای مردم از چرخه تعمدی فقر و بازتوزیع و کنترل آن است. چرا که آگاهی بدون معیشت پایدار نمی‌ماند، و معیشت بدون آگاهی به اطاعت کور ختم می‌شود.

در صورتی که اقدامات و تمهیدات مندرج در بالا اتخاذ نشود و یا کارگرنیافتد، دامنه فقر و محرومیت به سطح و وسعتی می­رسد که به اصطلاح استخوان مردم بسوزد و مردم احساس کنند تعلق خاطری نداشته و چیزی برای از دست دادن، ندارند و باید برای بقای خود و خانواده خود، اقدامی بکنند، در این صورت با اقدام انتحاری آنان، چرخه فقر در هم می­شکند و سیل مطالبات و آوار نارضایتی مردم چنان سهمگین بر جسم و جان و روح حکومت فقرگستر تازیانه می­زند که تاب مقاومت آن در هم می ­شکند و ساختار انتظام یافته بر «ساخت­یافتگی فقر»، با چهار ستون: «رانت، مافیا، فساد، و غارت»، با زیربنائی مستحکم از ترویج و تمدیح «جهل و دروغ و فریب»، «چتری از ایدئولوژی و دین» و «دیواری از قانون و خشونت»؛ چنان از هم می­ گسلد که نه نامی می­ ماند نه نامداری.

یداله فضل الهی

1404/08/14


برچسب‌ها: فقر, ایران, طبقه متوسط, فساد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴ساعت 13:35  توسط یداله فضل الهی  |