سرنوشت متحدان آمریکا؛ در جستجوی طرح جایگزین(B)

فیلیپ اچ. گوردون و مارا کارلین

Foreign affairsژانویه/فوریه 2026منتشر شده در 16 دسامبر 2025 یداله فضل الهی 1404/10/09

فیلیپ اچ. گوردون، پژوهشگر سیدنی استاین جونیور در موسسه بروکینگز است. او از سال 2022 تا 2025 به عنوان مشاور امنیت ملی معاون رئیس جمهور و در دوران دولت اوباما، به عنوان دستیار وزیر امور خارجه در امور اروپا خدمت کرده است.

مارا کارلین، استاد رشته عمل در دانشکده مطالعات پیشرفته بین المللی در دانشگاه جان هاپکینز و پژوهشگر مدعو در موسسه بروکینگز است. در دوران دولت بایدن، او به عنوان دستیار وزیر دفاع ایالات متحده در امور استراتژی، طرح ها و قابلیت ها خدمت کرد.

سال اول دولت دوم ترامپ نشان داده است- اگر به مدرک بیشتری نیاز باشد- که ایامی که متحدان می‌توانستند برای حفظ نظم جهانی به ایالات متحده تکیه کنند، به پایان رسیده است. در طول ۸۰ سال از پایان جنگ جهانی دوم، هر رئیس جمهور آمریکایی، به استثنای بخشی از دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ، حداقل تا حدودی متعهد به دفاع از مجموعه‌ای از متحدان نزدیک، جلوگیری از تجاوز، حمایت از آزادی ناوبری و تجارت و حفظ نهادها، قوانین و مقررات بین‌المللی بوده است. روسای جمهور ایالات متحده در پیگیری این اهداف به هیچ وجه ثابت قدم نبودند، اما همه آنها یک مفروض اساسی را پذیرفته بودند که اگر ایالات متحده منابع قابل توجهی را به پیشبرد این اهداف اختصاص دهد، جهان، از جمله برای آمریکایی‌ها، مکانی امن‌تر و بهتر خواهد بود. در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، دیگر چنین نیست.

کنار گذاشتن سیاست خارجی سنتی آمریکا توسط ترامپ، پیامدهای عمیقی برای نظم جهانی در حال تحول و برای همه کشورهایی دارد که دهه‌ها به شدت به ایالات متحده متکی بوده‌اند. زیرا واقعیت این است که آنها هیچ طرح جایگزین مشخصی ندارند. بسیاری از نزدیکترین دوستان واشنگتن برای مقابله با جهانی که در آن دیگر نمی‌توانند روی ایالات متحده برای کمک به محافظت از خود حساب کنند، آماده نیستند، چه رسد به جهانی که در آن آمریکا به یک دشمن تبدیل ‌شود. آنها با اکراه شروع به ارزیابی و تشخیص دامنه تغییرات در جهان کرده‌اند و می‌دانند که باید آماده شوند. اما سال‌ها وابستگی، اختلافات عمیق داخلی و منطقه‌ای، و ترجیح صرف هزینه برای نیازهای اجتماعی به جای دفاع، باعث شده آنها گزینه‌های عملی کوتاه‌مدت نداشته باشند.

در حال حاضر، اکثر متحدان ایالات متحده صرفاً در حال بازی با زمان هستند و سعی می‌کنند تا حد امکان حمایت واشنگتن را حفظ کنند، در حالی که همزمان به رخدادهای احتمالی آینده نیز فکر می‌کنند. آنها با ستایش‌های چاپلوسانه از ترامپ تمجید می‌کنند، به او هدیه می‌دهند، در رویدادهای مجلل از او میزبانی می‌کنند، قول می‌دهند که بیشتر برای دفاع هزینه کنند، معاملات تجاری نامتوازن را می‌پذیرند، متعهد به سرمایه‌گذاری‌های عظیم (اما نه لزوماً به صورت عملی) در ایالات متحده می‌شوند و اصرار دارند که اتحادهایشان با ایالات متحده همچنان پابرجا بماند. و آنها این کار را به این امید انجام می‌دهند که، مانند دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، او دوباره با رئیس جمهوری جایگزین شود که به حفظ نقش جهانی سنتی واشنگتن متعهدتر باشد.

با این حال، طرز فکر آنها مآل اندیشانه است. ترامپ سه سال دیگر در قدرت خواهد بود، که این زمان برای تضعیف بیشتر سیستم اتحاد یا سوءاستفاده دشمنان از خلأ ایجاد شده توسط ایالات متحده، کافی است. کسانی که به اتحادها، قواعد جهانی، هنجارها و نهادها و منافع شخصی آمریکا در حفظ مشارکت‌ها اعتقاد دارند، می‌توانند امیدوار باشند که رویکرد ترامپ پایدار نباشد و بر این اساس پیش بروند. اما این ممکن است غیرعاقلانه باشد. ترامپ به همان اندازه که نگرش‌های آمریکا نسبت به سیاست خارجی را شکل می‌دهد، نمایانگر آنهاست. طیفی/نسلی از مداخلات شکست‌خورده در خارج از کشور، کسری بودجه فزاینده، بدهی‌های انباشته و تمایل به تمرکز بر امور داخلی، آمریکایی‌ها را از منظر سیاسی، نسبت به تحمل بار رهبری جهانی، نسبت به قبل از جنگ جهانی دوم، بی‌میل‌تر کرده است. متحدان ایالات متحده ممکن است اکنون طرح جایگزین(Plan B) نداشته باشند - اما بهتر است سریعاً شروع به توسعه آن کنند.

بازی با زمان

در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، تعهد ایالات متحده به حمایت از شبکه اتحادهای جهانی خود سست شد اما از بین نرفت. این تا حدودی به این دلیل بود که ترامپ تازه وارد این شغل شده بود، محتاط‌تر (حداقل در اقداماتش) و کاملاً آماده ایجاد انقلابی در سیاست خارجی ایالات متحده نبود - اما همچنین به این دلیل که او دولت خود را عمدتاً با طرفداران سیاست خارجی و دفاعی سنتی تشکیل داده بود. مشاوران ارشد سیاست خارجی او همگی بر این باور بودند که ایالات متحده باید در سطح جهانی فعال باشد و از سیستم سیاسی، امنیتی و اقتصادی که از دهه 1940 برقرار بوده ، به طور قابل توجهی سود می‌برد. علیرغم شعار «اول آمریکا» و غرایز رادیکال‌تر ترامپ، او در بیشتر دوره اول ریاست جمهوری خود در مورد برداشتن گام‌هایی که رهبری جهانی ایالات متحده را تهدید می‌کرد، تردید داشت. به عنوان مثال، او خروج نیروهای آمریکایی از آلمان، عراق، ژاپن، کره جنوبی و سوریه را مدنظر قرار داد اما- اغلب به دلیل مخالفت مشاوران ارشدش- هرگز این کار را نکرد.

دولت دوم ترامپ متفاوت است. این بار، به اصطلاح جهان‌گرایان کنار گذاشته شده‌اند و رئیس جمهور بیشتر توسط افرادی احاطه شده است که تعهدات ایالات متحده در خارج از کشور را به عنوان یک بار اضافی تلقی می­کنند. جی دی ونس، معاون رئیس جمهور، پیت هگزت، وزیر دفاع، و تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی، همگی در ارتش ایالات متحده در عراق خدمت کردند و از آن تجربه با خشم عمیقی نسبت به نخبگان سیاست خارجی و اقدامات برون مرزی ایالات متحده بیرون آمدند. مارکو روبیو، که اکنون به عنوان مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه خدمت می‌کند، زمانی که در سنا بود، طرفدار سرسخت ایستادگی در برابر روسیه، دفاع از حقوق بشر و ارائه کمک‌های خارجی بود. با این حال، امروز به نظر می‌رسد که او این اعتقادات را سرکوب کرده است تا همچنان مورد توجه و اعتماد ترامپ و پایگاه MAGA(Make America Great Again) باشد. به عبارت ساده، به نظر می‌رسد جهان‌بینی دولت فعلی بسیار بیشتر تحت تأثیر باورهای دیرینه ترامپ قرار گرفته است: اتحادها بار(مسئولیت) غیرضروری هستند، کنار آمدن با حکومت­های استبداد راحت‌تر از دموکراسی‌ها است، یک سیستم تجاری باز ناعادلانه است، ایالات متحده می‌تواند بدون کمک سایر کشورها به اندازه کافی از خود دفاع کند و قدرت‌های بزرگ باید حق تسلط بر همسایگان کوچک‌تر خود را داشته باشند- و حتی در صورت تمایل، قلمرو جدیدی را به دست آورند. جهان پس از جنگ، که حول متحدان عمدتاً دموکراتیکی ساخته شده بود که برای امنیت و دفاع به ایالات متحده متکی بودند، از بین رفته است.

این خط فکری در رویکرد دولت به اروپا و ناتو کاملاً مشهود است. در حالی که روسای جمهور گذشته تعهد قاطع خود را به ماده ۵ ناتو ابراز می‌کردند، ماده‌ای که می‌گوید حمله مسلحانه به هر یک از اعضا، حمله به همه تلقی می‌شود، ترامپ پیشنهاد کرده است که این تضمین فقط در صورتی اعمال می‌شود که متحدان «صورتحساب‌های خود را بپردازند» - یعنی در دفاع جمعی مشارکت بیشتری داشته باشند. و در اوایل دوره دوم ریاست جمهوری خود، ترامپ قصد خود را برای به دست گرفتن کنترل گرینلند، که قلمرو دانمارک، متحد ناتو است، ابراز کرد. او حتی تصریح کرد که ایالات متحده می‌تواند این کار را با زور انجام دهد و این احتمال را مطرح کرد که ایالات متحده از ارتش خود نه برای محافظت از عضو ناتو، بلکه برای حمله به یکی از آنها استفاده کند.

آمریکایی‌ها اکنون تمایلی به تحمل بار رهبری جهانی ندارند.

ونس، اگر نگوییم هیچ، حتی بیشتر از این، نسبت به نقش سنتی ایالات متحده در امنیت اروپا تردید دارد. در سال ۲۰۲۲، او گفت که « به هر حال واقعاً به اینکه چه اتفاقی برای اوکراین می‌افتد، اهمیتی نمی‌دهد». در فوریه ۲۰۲۵، ونس در کنفرانس امنیتی مونیخ به حضار گفت که بیشتر نگران تهدیدهای «از درون» اروپا است تا تهدیدهای چین یا روسیه. در اواخر همان ماه، او اظهار داشت که دانمارک «متحد خوبی نیست» و اشاره کرد که ترامپ ممکن است «علاقه ارضی بیشتری به گرینلند داشته باشد» زیرا «به آنچه اروپایی‌ها به ما می­گویند، اهمیتی نمی‌دهد». و در گفتگویی با مقامات ارشد دولت در ماه مارس، ونس از «کمک مالی دوباره به اروپا» شکوه کرد.

سیاست ایالات متحده در سال اول دولت ترامپ، این دیدگاه‌ها را منعکس کرده است. ترامپ روایت‌های روسیه در مورد علل جنگ در اوکراین را پذیرفته، هیچ کمک نظامی مستقیمی از سوی ایالات متحده به کیف فراتر از آنچه که در حال حاضر در دستور کار بود، ارائه نکرده و از ارائه ضمانت امنیتی معنادار به اوکراین خودداری کرده است. هنگامی که روسیه در سپتامبر ۲۰۲۵ پهپادهایی را به لهستان پرتاب کرد، ترامپ آن را به عنوان یک اشتباه احتمالی کم‌اهمیت جلوه داد و هنگامی که روسیه در همان ماه حریم هوایی رومانی و استونی را نقض کرد، ایالات متحده تا حد زیادی از واکنش نظامی ناتو جلوگیری کرد. دولت ترامپ همچنین اعلان کرد که ارائه کمک نظامی به کشورهای هم‌مرز روسیه را متوقف خواهد کرد. در ماه اکتبر، این کشور شروع به خارج کردن بخشی از نیروهای اضافی که دولت بایدن برای کمک به دفاع از اروپا پس از حمله روسیه به اوکراین فرستاده بود.

شرکای ایالات متحده در آسیا نیز نگرانی‌های زیادی دارند. بیش از یک دهه، واشنگتن قصد خود را برای «چرخش به سمت آسیا» جار می‌زد، اما اکنون به نظر می‌رسد که اولویت ایالات متحده، سرزمین مادری خود و بقیه نیمکره غربی است. اولین استراتژی دفاع ملی ترامپ، که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، بر مقابله با روسیه و چین متمرکز بود. استراتژی دولت بایدن، چین را «چالش پیش­رو» ایالات متحده می‌دانست- تهدید اصلی که ارتش ایالات متحده باید علیه آن سازماندهی و ساختارمندی یابد. اما به نظر می‌رسد مقامات دولت دوم ترامپ این اولویت را زیر سوال می‌برند و در عوض بر امنیت مرزی، مبارزه با مواد مخدر و دفاع موشکی ملی، همراه با تقسیم بیشتر بار مسئولیت توسط متحدان ایالات متحده، تمرکز می‌کنند.

ترامپ به طور گسترده شبکه شرکای نظامی ایالات متحده در هند و اقیانوس آرام را حفظ کرده است، اما متحدان آن منطقه نگرانند که او حمایت از منافع امنیتی آنها را طعمه تمایل خود برای بهبود روابط - و احتمالاً یک معامله تجاری بزرگ - با چین قرار دهد. ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود، تعهدات امنیتی ایالات متحده به ژاپن و کره جنوبی را به تمایل آنها به پرداخت هزینه بیشتر برای دفاع از خود مشروط کرد، حتی اگر ایالات متحده معاهدات دفاعی خود را با هر دو کشور حفظ کرده باشد. ترامپ همچنین تحویل سلاح‌های ایالات متحده به تایوان را متوقف و تعامل دیپلماتیک با آن کشور را محدود کرده است، مجوز رئیس جمهور تایوان برای عبور از ایالات متحده در مسیر آمریکای لاتین را رد کرده و ظاهراً برای ایجاد شرایطی برای یک رابطه موفق با رئیس جمهور چین شی جین پینگ، به چین اجازه خرید نیمه‌هادی‌های پیشرفته‌تر را داده است.

در حالی که جو بایدن، رئیس جمهور ایالات متحده، بارها گفته بود که ایالات متحده در صورت حمله چین از تایوان دفاع خواهد کرد، ترامپ همچنان تعهدی نداده است. و هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی، تا آنجا پیش رفته است که اظهار داشته که ایالات متحده تنها در صورتی از تایوان محافظت خواهد کرد که تایپه موافقت کند نیمی از ظرفیت پیشرفته ساخت تراشه خود را به ایالات متحده منتقل کند. تصور اینکه ترامپ در صورت بروز درگیری از دفاع از متحدان و شرکای ایالات متحده در منطقه هند و اقیانوس آرام خودداری کند، دور از ذهن نیست.

همچنین به نظر می‌رسد ترامپ تمایلی به صرف منابع آمریکایی برای حفظ نظم مبتنی بر رهبری ایالات متحده در خاورمیانه ندارد. مطمئناً، او قاطعانه از اسرائیل حمایت کرده است و در ماه سپتامبر با صدور فرمانی اجرایی، تعهد دفاعی رسمی به قطر اعطا کرد. اما ترامپ بیشتر نگران کشیده شدن به جنگ است تا دفاع از شرکای ایالات متحده، مقابله با تروریسم، جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای و حفاظت از منافع امنیت ملی. او به وضوح برای روابط خود با رهبران خلیج فارس ارزش قائل است، اما این بدان معنا نیست که او بیش از آنچه در سال ۲۰۱۹ انجام داد، از آنها دفاع خواهد کرد، زمانی که پس از حمله ایران به پالایشگاه و نفتکش‌های بزرگ عربستان سعودی در سواحل عمان و امارات متحده عربی، هیچ کاری نکرد.

ترامپ از نظر تاریخی تنها زمانی که خطر تشدید تنش، به ویژه با قدرت‌های بزرگ، کم بود، حاضر به حمایت از متحدان خود با نیروی نظامی بوده است. برای مثال، در طول جنگ ۱۲ روزه بین اسرائیل و ایران در ماه ژوئن، ترامپ تنها پس از آنکه اسرائیل پدافند هوایی و ظرفیت حمله متقابل ایران را نابود کرده بود، حملاتی را علیه تأسیسات نظامی و هسته‌ای ایران آغاز کرد. او همچنین حملات هوایی علیه یمن را مجاز دانست، اما وقتی هزینه‌ها شروع به افزایش کرد و برای او مشخص شد که اروپایی‌ها ذینفع اصلی این عملیات هستند، عقب‌نشینی کرد. در ماه سپتامبر، ارتش ایالات متحده شروع به نابود کردن قایق‌هایی کرد که به گفته آنها مواد مخدر را از ونزوئلا حمل می‌کردند، کشوری که توانایی تلافی‌جویی معنادار علیه ایالات متحده را ندارد. و رغبت ترامپ برای پذیرش ریسک رویارویی با قدرت‌های بزرگتر بسیار محدود است، همانطور که او از رویارویی با روسیه بر سر اوکراین اکراه داشته است.

صبور باشید

اگرچه خطر کناره‌گیری ایالات متحده - که از همان ابتدا توسط دولت ترامپ پیش‌بینی شده بود - سال‌هاست که در حال افزایش است، اما اکثر متحدان ایالات متحده هرگز واقعاً برای آن آماده نشده‌اند. هزینه‌های دفاعی اروپا پس از حمله روسیه به کریمه در سال ۲۰۱۴ به طور متوسط افزایش یافت، اما پیشرفت اندکی در ایجاد یک «رکن یا بازوی اروپایی» در ناتو، که ارتش‌های اروپایی را قادر می‌سازد مستقل‌تر از ایالات متحده عمل کنند، حاصل شده است. در حالی که فرانسه مدت‌هاست خواستار «استقلال استراتژیک» اروپا شده است، سایر کشورهای این قاره این ایده را به عنوان امری غیرضروری یا بسیار پرهزینه رد کرده‌اند.

شرکای ایالات متحده در آسیا و خاورمیانه نیز دهه گذشته را صرف تمرکز بسیار بیشتر بر حفظ اتحادهای خود با ایالات متحده کردند تا تکمیل یا جایگزینی آنها که با توجه به منابع مورد نیاز قابل توجه و اراده سیاسی مورد نیاز برای ایجاد جایگزین‌هایی برای رهبری ایالات متحده، انتخابی معقول بوده است. اما اکنون، در مواجهه با این خطر که ایالات متحده از نقش رهبری خود کناره‌گیری کند یا از دفاع از شرکای ایالات متحده امتناع ورزد، گزینه‌های خوبی ندارند.

تاکنون، در طول دولت دوم ترامپ، اکثر متحدان و شرکای ایالات متحده، گاهی اوقات از روی ناچاری، به شدت به حمایت ایالات متحده چسبیده‌اند. به عنوان مثال، اعضای ناتو برای جلب رضایت ترامپ، با موافقت با افزایش هزینه‌های دفاعی خود به پنج درصد از تولید ناخالص داخلی تا سال 2035، به هر کاری دست زده‌اند - یک دستاورد بزرگ، حتی اگر با ترفندهای مالی به دست آمده باشد. (هزینه‌های زیرساختی نیز جزو این پنج درصد محسوب می‌شود.) بسیاری از رهبران برای حفظ ترامپ، چاپلوسی وی را نیز امتحان کرده‌اند. این رویکرد به بهترین شکل توسط مارک روته، دبیرکل ناتو، نشان داده شده است. او در ماه ژوئن پیامی چاپلوسانه برای ترامپ فرستاد و در آن از دیپلماسی خاورمیانه‌ای او تمجید کرد و از او به خاطر وادار کردن کشورهای اروپایی به صرف هزینه‌های بیشتر در حوزه دفاعی، تمجید نمود. روته نوشت: «اروپا همانطور که باید، هزینه زیادی خواهد پرداخت و این برد شما خواهد بود.» به همین ترتیب، سانای تاکایچی، نخست وزیر ژاپن، در اولین دیدارهای خود با ترامپ گفت که او را برای جایزه صلح نوبل نامزد خواهد کرد و لی جائه میونگ، رئیس جمهور کره جنوبی، به ترامپ گفت که او «تنها کسی است که می‌تواند صلح بین کره شمالی و جنوبی را پیش ببرد».

متحدان از معاملات اقتصادی نیز برای تلاش برای متعهد نگه داشتن ایالات متحده برای حفظ امنیت آنها استفاده کرده‌اند. ژاپن، کره جنوبی و اتحادیه اروپا همگی با توافقات تجاری نامطلوب با واشنگتن موافقت کرده‌اند که طی آن افزایش شدید تعرفه‌های ایالات متحده را پذیرفته و متعهد به سرمایه‌گذاری گسترده در اقتصاد ایالات متحده و خرید صادرات انرژی یا محصولات نظامی آمریکا شده‌اند. این معاملات تا حدی برای جلوگیری از جنگ تجاری طراحی شده بودند، اما نگرانی‌ از اینکه اختلاف تجاری بزرگ با ایالات متحده می‌تواند همکاری امنیتی نزدیک با واشنگتن را که همه این متحدان به آن وابسته هستند، تضعیف کند، انگیزه آنها را تقویت کرده بود. همانطور که آنتونیو کوستا، رئیس شورای اتحادیه اروپا، در ماه سپتامبر اذعان کرد، «تشدید تنش‌ها با یک متحد کلیدی بر سر تعرفه‌ها، در حالی که مرز شرقی ما در معرض تهدید است، یک ریسک بی‌احتیاطی بود.» همانطور که فایننشال تایمز نوشت هرگونه چشم‌اندازی مبنی بر اینکه اتحادیه اروپا در برابر تعرفه‌های ایالات متحده ایستادگی کند- همانطور که چین ایستادگی کرد- ، به دلیل «ترس از اینکه ترامپ عرضه سلاح به اوکراین را قطع کند، نیروها را از اروپا خارج کند یا حتی از ناتو خارج شود» تضعیف شد.

به همین ترتیب در خاورمیانه، کشورهای خلیج فارس با چاپلوسی و وعده سرمایه‌گذاری صدها میلیارد دلاری در ایالات متحده، سعی کرده‌اند ترامپ را به امنیت خود علاقه‌مند نگه دارند. قطر حتی یک هواپیما برای استفاده شخصی به ترامپ هدیه داد، یک «موافقتنامه اقتصادی» ۱.۲ تریلیون دلاری مبهم امضا کرد و به ترامپ در پیگیری آتش‌بس در غزه کمک کرد، که پاداش آن را در سپتامبر، ۲۰۲۵ با وعده ایالات متحده مبنی بر برخورد با حمله به قطر به عنوان تهدیدی برای امنیت ایالات متحده، گرفت. سایر کشورهای خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی، با اعضای خانواده ترامپ و خانواده‌های دیگر مقامات ارشد ترامپ، در مورد معاملات املاک و مستغلات و ارزهای دیجیتال موافقت کرده‌اند، احتمالاً به این امید که این امر به حفظ حمایت دولت آمریکا از آنها کمک کند.

چاپلوسی راه به جایی نمی‌برد

نمی‌توان متحدان ایالات متحده را به خاطر تلاش برای جلب رضایت ترامپ سرزنش کرد. آنها جایگزین‌های خوب اندکی برای تکیه بر ایالات متحده برای امنیت و رفاه خود دارند. اما آنها نباید دچار توهم شوند: ترامپ اهل معامله است، منافع ملی را به طور محدود تعریف می‌کند و فقط به خودش وفادار است. چاپلوسی و وعده‌های سرمایه‌گذاری جذاب شاید بتواند به برگزاری جلسات مثبت یا توافقات فرضی کمک کند، اما به سختی می‌تواند حمایت پایدار را تضمین کند.

دیگر در واقع، تصور جهانی که در آن متحدان سابق، ایالات متحده را نه تنها غیرقابل اعتماد، بلکه منفور و حتی دشمن بدانند، دور از ذهن نیست. اعتماد به ایالات متحده از بین رفته است. طبق نظرسنجی از مردم در ۲۴ کشور که توسط مرکز تحقیقات پیو در ژوئن گذشته منتشر شد، اکثریت بزرگی در اکثر کشورهای مورد بررسی اعلام کردند که به ترامپ «هیچ اعتمادی» ندارند تا «در مورد امور جهانی کار درست را انجام دهد». در اوایل دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، فریدریش مرتز، صدراعظم جدید آلمان، گفت که واضح است که واشنگتن «تا حد زیادی نسبت به سرنوشت اروپا بی‌تفاوت است». تصور اینکه سایر رهبران جهان نیز به نتایج مشابهی در مورد دیدگاه ایالات متحده نسبت به مناطق خود برسند، دشوار نیست.

در حال حاضر، بسیاری از متحدان ایالات متحده از سوی چین و روسیه احساس تهدید می‌کنند و بعید نیست که برای ایجاد تعادل در برابر ایالات متحده، تا آنجا پیش بروند که با پکن یا مسکو متحد شوند. و اکثر شرکای آسیایی و اروپایی احتمالاً به گروه‌های ژئوپلیتیکی جایگزین مانند BRICS - بلوکی متشکل از ده کشور که به نام پنج عضو اول آن، برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی نامگذاری شده است - نخواهند پیوست، زیرا با این کشورها اختلاف دارند و مایلند از بروز بحران بزرگی با واشنگتن جلوگیری کنند. اما در صورتی که استراتژی «اول آمریکا» به حد افراطی منطقی خود برسد، می‌تواند متحدان ایالات متحده را مجبور کند تا از ایالات متحده فاصله بگیرند تا حدی که عملاً در 80 سال گذشته غیرقابل تصور بوده است.

بیش از 70 درصد از مردم کره جنوبی می‌خواهند دولتشان به سلاح هسته‌ای دست یابد.

گزینه‌های جایگزین برای تکیه شرکای ایالات متحده بر آنها، هر کدام چالش‌های بزرگی را ایجاد می‌کنند، اما شرکای ایالات متحده ممکن است چاره‌ای جز دنبال کردن آنها نداشته باشند. بسیاری از آنها در حال حاضر در حال توسعه ارتش‌های مستقل‌تر و توانمندتر، افزایش هزینه‌های دفاعی و در شرف ادغام با سایر شرکا هستند. به عنوان مثال، اتحادیه اروپا ابتکاراتی را در دست اجرا دارد که هزینه‌های دفاعی و ادغام نظامی را تا سال 2030 افزایش می‌دهد و ژاپن متعهد شده است که هزینه‌های دفاعی خود را تا مارس 2026 به دو درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش دهد.

چنین تلاش‌هایی، اگر به خوبی مدیریت شود، می‌تواند به مشارکت‌های متعادل‌تر و برابرتر با ایالات متحده منجر شود. اما بعید است که امنیت بیشتر آسیا و اروپا را موجب شود. متحدان ایالات متحده در کوتاه‌مدت نمی‌توانند واقعاً کاری برای جبران از دست دادن تعهد دفاعی قابل اعتماد از سوی ایالات متحده انجام دهند. و اگر ایالات متحده تمایل کمتری به محافظت از متحدان نشان دهد، ممکن است آن متحدان به ایالات متحده کمک چندانی نکنند. چندی پیش، بسیاری از شرکای آسیایی، اروپایی و خاورمیانه‌ای ایالات متحده آماده بودند تا نیروهای خود را برای جنگیدن و کشته شدن در کنار نیروهای ایالات متحده، به دلیل وفاداری به واشنگتن، اعزام کنند. اما احتمالا آن روزها به پایان رسیده است.

همچنین خوداتکایی بیشتر احتمالاً متحدان را به سمت توسعه صنایع دفاعی با وابستگی کمتر به ایالات متحده سوق خواهد داد. از آنجایی که آنها منابع اندکی را صرف دفاع می‌کنند، اعضای اتحادیه اروپا توافق کرده‌اند که بخش‌ عمده­ای از منابع مالی فقط در داخل اتحادیه اروپا (یا در برخی از کشورهای شریک، مانند نروژ، اما نه در ایالات متحده) می­تواند هزینه شود. آلمان قصد دارد بخش عمده‌ای از حدود ۹۵ میلیارد دلار خرید تسلیحات را در اروپا هزینه کند و تنها هشت درصد آن به تأمین‌کنندگان ایالات متحده اختصاص یابد. و این تصادفی نبود که دانمارک، که از تهدیدهای ترامپ علیه گرینلند رنجیده بود، در سپتامبر ۲۰۲۵ تصمیم گرفت بزرگترین خرید نظامی خود- بیش از ۹ میلیارد دلار سیستم دفاع هوایی- را از شرکت‌های اروپایی، انجام دهد، نه آمریکایی.

برخی از متحدان نیز ممکن است به دنبال توسعه سلاح‌های هسته‌ای خود باشند. طبق نظرسنجی منتشر شده در سال ۲۰۲۴ توسط گالوپ کره، بیش از ۷۰ درصد از مردم کره جنوبی می‌خواهند دولتشان به بمب هسته‌ای دست یابد. اگرچه اکثر مردم ژاپن با سلاح‌های هسته‌ای مخالفند، اما تعداد بیشتری از آنها به ایده توسعه سلاح‌های هسته‌ای توسط کشورشان روی خوش نشان می‌دهند. در اروپا، تردیدها در مورد گسترش بازدارندگی ایالات متحده، مرتس را بر آن داشت تا این احتمال را مطرح کند که فرانسه و بریتانیا ممکن است سپر هسته‌ای آمریکا را تکمیل کنند. در ماه مارس، دونالد توسک، نخست وزیر لهستان، گفت که «لهستان باید به دنبال پیشرفته‌ترین قابلیت‌ها، از جمله سلاح‌های هسته‌ای و مدرن غیرمتعارف باشد.» و در ماه سپتامبر، درست پس از آنکه اسرائیل حملات هوایی به قطر را آغاز کرد- حمله‌ای که ایالات متحده مانع آن نشد- عربستان سعودی یک توافق دفاعی با پاکستان امضا کرد. پاکستان اعلام کرده است که طبق این توافق، در صورت نیاز می‌تواند توان بازدارندگی هسته‌ای خود را در اختیار عربستان سعودی قرار دهد.

جایگزینی چتر هسته‌ای ایالات متحده از نظر سیاسی دشوار، از نظر فناوری چالش‌برانگیز و بسیار پرهزینه خواهد بود. حتی ممکن است در بازدارندگی دشمنان مؤثر نباشد، زیرا نیروهای هسته‌ای کوچک غیرآمریکایی توسط زرادخانه‌های بسیار بزرگتر متعلق به چین و روسیه، که محتمل‌ترین متجاوزان هستند، مغلوب خواهند شد. اما با گذشت زمان، شرکای ایالات متحده باید این احتمال را جدی بگیرند که به نیروهای هسته‌ای خود نیاز خواهند داشت زیرا ایالات متحده از دفاع از آنها امتناع خواهد کرد.

فرسایش رهبری و اعتبار ایالات متحده پیامدهای عمده‌ای برای نظم اقتصادی جهان نیز خواهد داشت. در بیشتر موارد، متحدان ایالات متحده در آسیا و اروپا تصمیم گرفته‌اند که به جای اتحاد علیه ایالات متحده، معاملات تجاری یک‌طرفه را بپذیرند، اما محاسبات آنها ممکن است تغییر کند. هنگامی که ترامپ، در دوره اول ریاست جمهوری خود، ایالات متحده را از مشارکت ترانس پاسیفیک- یک بلوک تجاری بزرگ به رهبری ایالات متحده که تا حدودی برای ایجاد توازن در برابر چین طراحی شده بود- خارج کرد، استرالیا، کانادا و ژاپن به این پیمان پایبند ماندند. چند سال بعد، بسیاری از همین کشورها در «مشارکت اقتصادی جامع منطقه‌ای»( the Regional Comprehensive Economic Partnership) به چین پیوستند، که اکنون بزرگترین توافق‌نامه تجارت آزاد در جهان است توافقی که ایالات متحده را شامل نمی‌شود. هرچه شرکای ایالات متحده در موضوع امنیت، کمتر به ایالات متحده متکی باشند، همکاری با یکدیگر یا با سایر قدرت‌های بزرگ برای ایجاد تعادل در برابر آنچه که سیاست‌های اقتصادی خصمانه واشنگتن می‌دانند، برایشان آسان‌تر خواهد بود.

با فروپاشی نظم قدیمی، جهان می‌تواند به مکانی ترسناک‌تر تبدیل شود. و حتی اگر متحدان طرح جایگزینی(طرح B) ارائه دهند، ممکن است نتوانند به تنهایی از پس افزایش تجاوز برآیند. این اولین سیاست «اول آمریکا» نیست که بر آنها تحمیل شده است. در دهه‌های اولیه قرن بیستم، بسیاری در واشنگتن رویکرد مشابهی را مبتنی بر تعرفه‌های بالا، اجتناب از اعطای تعهد در اتحادها و جنگ‌های خارجی، و تمایل به توجیه کردن به جای ایستادگی در برابر قدرت‌های خودکامه اتخاذ کردند. نتایج این رویکرد، راه را برای تجاوز جهانی در دهه ۱۹۳۰ هموار کرد. بدون حمایت واشنگتن، متحدان آمریکا قادر به انجام کاری در مورد آن نبودند.

هیچ‌کس نباید آرزوی پایان سیستم اتحاد به رهبری ایالات متحده را داشته باشد، سیستمی که با وجود تمام نقاط ضعف، هزینه‌ها و عدم تعادل‌هایش، برای چندین نسل به خوبی به واشنگتن و شرکایش خدمت کرده است. اما هیچ‌کس هم نباید روی دوام آن نیز حساب کند. دولت دوم ترامپ متعهد به دفاع از آن سیستم نیست و هیچ تضمینی وجود ندارد که رئیس جمهور بعدی نیز چنین باشد.

هیچ یک از این‌ها به این معنی نیست که همکاری با واشنگتن غیرممکن خواهد بود. ایالات متحده برای سال‌های آینده یک شریک مهم، هرچند شاید بسیار معامله‌گرتر، باقی خواهد ماند. اما این بدان معناست که متحدان نمی‌توانند دیگر برای اختصاص منابع قابل توجه به دفاع از خود یا نظم جهانی روی ایالات متحده حساب کنند. نقشه اصلی(A) متحدان باید این باشد که تمام تلاش خود را برای حفظ هرچه بیشتر همکاری عملی انجام دهند. اما نداشتن نقشه جایگزین(B) خطرناک و غیرمسئولانه خواهد بود.

یداله فضل الهی

1404/10/09


برچسب‌ها: آمریکا, اول آمریکا, متحدان آمریکا, شرکای آمریکا
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ساعت 16:21  توسط یداله فضل الهی  |